تبليغاتX
اشعار مذهبی
صفحه نخست | لیست مطالب | آرشیو مطالب | ارتباط با ما
مالک بن نسر پیش بود
در پیش خولی کافر کیش بود
یک نفر دستار او را باز کرد
یک نفر پیراهنش را باز کرد
آن دگر تا دست و انگشتر بدید
بی درنگ انگشت آقا را برید
بعد از آن شمر لعین آمد ز راه
آن طرف زینب دوان تا قتلگاه
شمر کافر از قفا سر را برید
روبرو زینب دل از مولا برید
حائلی از عرش تا مقتل فتاد
گوئیا زینب همانجا جان بداد
سر بروی نیزه لشگریان شادمان
روبروشان در حرم آه و فقان

ادامه متن ...
نوشته : ذاکر    نظرات :
عروس از خیمه سوی رزمگاه تاخت
به روی نعلش شوهر خوبش انداخت
یکی را گفت آن شهر بد اختر
که ملحق ساز این زن را به شوهر
به یک ضربت رسانید آن منافق
تن مجحور عذرا را به واهق
چو شد کلبی سوی جنت روانه
بیاسود از غم و رنج زمانه
برون آمد دگر شیری مجاهد
که نام او بودی عمرو بن خالد
به پیش روی عشق عالم افروز
کشید از دل یکی آه جگر سوز
به اشک آلود باشد این سخن گفت
مرخص کن که با یاران شوم جفت
نوشته : ذاکر    نظرات :

باز منو احساس پیچیده توی هیئت عطر ناب یاس

دوباره پر گرفته روضه عباس ، دل و احساس

آه و شور و دم ، گره خورده دلم با نخ های پرچم

واسه تو تا همیشه طپش قلبم ، میگیره دم

پیمونه به پیمونه میزنم غم رو بی خیالم

با تو میگذره لحظه های هر روز و ماه و سالم

حضرت سقا ، توی دستای تو زلف موجای دریا

به عشق تو می بارن همه ابرا ، توی سقا

حضرت عباس ، رقیه با صدای پات میره تو خاک

بنفسی انت میگه زیر لب هر بار ، تویی مهتاب

مردم اینو میگن یل حسین خیلی خیلی آقاست

بین شیعه و غیر شیعه ها پرچم تو بالاست

شد به پا طوفان ، یا انگاری که دریا میکنه طغیان

کیه اینکه می لرزه زیر پاهاش میدان ، شده طوفان



ادامه متن ...
نوشته : ذاکر    نظرات :
مسبب اسباب حسین مفتح الأبواب حسین
با تیری عاشقی زدم اولین انتخاب حسین
بند دل زهرا حسین دریا تر از دریا حسین
ذکر دل مجنون بود لیلا تر از لیلا حسین
تا زنده ام امون بده کربلاتو نشون بده
لیلای من تنگه دلم خبری به مجنون بده
الهم ارزقنا کربلا کرب و بلا
یا حسین ابن مرتضی زینت دوش مرتضی
وصله قلب فاطمه مقصد و مقصود خدا
چی میدونی غمم چیه غم چشم ترم چیه
از کربلا رفته بپرس نیمه شب حرم چیه
کی میدونه بهشت کجاست فقط میدونیم با صفاست
اما خود جنت میگه بهشت یه  دونست کربلاست
الهم ارزقنا کربلا کرب و بلا

ادامه متن ...
نوشته : ذاکر    نظرات :
ای جلوه حیدر ای شبه پیغمبر پاشو پاشو بابا پیرم نکن اکبر
پاشو تا نمردم کنار تو بابا پاشو تا نخند به من تو این صحرا

وای وای وای وای امان از این غربت

ای آرزوی دل ای غیرت کامل عمه رسید اینجا پیش ابو فاضل
چی شد خم گیسو چی شد خم ابرو شبیه زهرا شد برای چی پهلوت

نوشته : ذاکر    نظرات :
هفت آسمون تاره خدا عذا داره
خالي شد از لاله فضاي گهواره
يه بابا ميخونه لالاي علي اصغر
يه مادر تو خيمه هي ميزنه بر سر
واي واي امان از اين غربت
چه تيغ براني چه ضبح آساني
قربوني آخر چه طفل خنداني
الهي بميره هرکي که نامرده
تو حلق کبوتر سه شعبه گير کرده
واي واي امان از اين غربت
واي از غم اصغر بيچاره شد مادر
جرمش فقط اين بود هم اسمي با حيدر
تو کرب و بلا شد علي کشي آسون
علي دست و پا زد همه شدن خندون
واي واي امان از اين غربت
التماس دعا
نوشته : ذاکر    نظرات :
ديونه کربلاتم از بچگي مبتلاتم
سينه زن روضه هاتم مديون شش ماهتم
وقتي شبا بي قرارم سرمو رو تربت ميزارم
تو رو به يادم ميارم دلبر و دلدارم
همه عشق ما عطر سينه زناست
قربون پرچم حرم کربلات
خاطره اولين بار نگاه به صحن علمدار
دلمو رو کرده گرفتار دلتنگتم اي يار
منو دل هوايي خسته شده ام از جدايي
ميخوام بشم کربلايي مردم ز تنهايي
نميگم عاشقم آخه نالايقم
ميدونم آقا جون برات آيينه دقم
کبر و بلا کشتي دل شکسته و مونده در گل
منو ندونسته قابل آقام ابوفاضل

ادامه متن ...
نوشته : ذاکر    نظرات :
شبهاي خلوت با روضه بودن
همه روضه های من تو هستي
نمي شه باور اين نوکر تو
بگه آقا دل من را شکستي
شما خواستي که از اون روز اول
تو دو دنيا پريشون تو باشم
خدايي هرچه دارد يا ندارم
بايد هر لحظه مديون تو باشم
خاطرات کنار مرقد تو
آقا تو خاطراتم بهترينه
بين قاب نگاه پر ز اشکم
ادخلوا ها سلام آمنينه
کاري کردم که ترسيده دل من
نکنه نوکرت از تو جدا شه

ادامه متن ...
نوشته : ذاکر    نظرات :
بر سر نیزه سر تو  غصه دارد خواهر تو
گر ببیند روی نیزه جان سپارد دختر تو
وا حسینا
بعد هجرانت برادر کار زینب آه و ناله است
این که می آید به گوشم گریه طفل سه سالست
واحسینا
ماه در خون خفته من بی دل آشفته من
از فراز نیزه بشنو غصه نا گفته من
پیکرت در خاک صحرا راس تو در دست اعدأ
واحسینا
صوت قرآنت به گوشم برده از دل عقل و هوشم
در بلای کربلایت باده غربت بنوشم
التماس دعا
نوشته : ذاکر    نظرات :
به دل جزء شور مشتاقی نماندست
کسی از همراهان باقی نماندست
میان خیمه گلها تشنه کامند
عطش باقی ولی ساقی نماندست
پریشان خاطر من زینب من
که هستی شاه دل تاب و تب من
وصیت نامه من با تو این است
که جاویدان بماند مکتب من
همه بار سفر بستند و رفتند
سبک بال از قفس رستند و رفتند
به گلزار محبت هرچه گل بود
به باغ لاله پیوستند و رفتند
گل باغ شهادت چیدنی بود
وداع زینب و من دیدنی بود

ادامه متن ...
نوشته : ذاکر    نظرات :
تمامی حقوق مادی و معنوی این مجموعه برای صاحب اثر محفوظ می باشد!
کپی برداری از مطالب مجاز نمی باشد.